پسر آریایی
برای روشناییست که مینویسم...
آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . مرا باشد وطن خرم بهشتی، نام ایرانش که خوش تردارم آن را ازبهشت وباغ رضوانش بگشتم گردگیتی، زیستم در مشرق و مغرب نجستم هیچ جا مانند تاریخ درخشانش ندانم ازکجا آغازم از این مرز پهناور چو یاد آرم ز ایران بزرگ و قهرمانانش ز کوروش گویمت یا داریوش و بابک و نادر و یا زرتشت،آن پیغمبر پاکیزه دامانش زخوزستان و هرمزگان و آذربایجان گویم ویا از سیستان واز بلوچستان و کرمانش ز آثار کهن گویم به جیرفت و به ابیانه ویا از ارگ بم یا ازبناهای صفاهانش اراک و ساوه و ری،یا بروجرد وقم و کاشان زکردستان ترا گویم همی یا از لرستانش ز الوند و دماوند و سهند و کرخه و کارون بگویم یا خلیج فارس یا دریای عمانش ز مولانا که از بلخ است تا قونیه اش موطن ز ناصرخسرو وسیر و سفر تا مصر و یمگانش زسعدی کو گلستان کرد ایران از سخندانی ز حافظ کو لسان الغیب شد عنوان دیوانش کجا درگوش جان بنشیندم از بوستان پندی کجا کز بر بخوانم داستانی از گلستانش یکایک گـــــــوهر گنجینه فرهنــگ ایرانـنـد اگر توس است وفردوسی،وگر تبریزو قطرانش زآرش تیری از رویان به بلخ بامیان افتاد چو در مازندران رستم رسد از زابلستانش ز نوشروان و عدلش کم سخن گویم که بستایم فزون تر حکمت بوذرجمهری را و تبیانش بخیزد فیلسوفی همچنان صدرا ز شیرازش برآید فیلسوفی همچو خیام از خراسانش گهی ستارخان خیزد ز تبریز هنرخیزش گهی خیزد چو کوچک خان ابرمردی زگیلانش ببین در منطق الطیرش فضای سیر سی مرغان نگر در بیت بیت مثنوی آفاق عرفانش پی افکنده است فردوسی زنظم پارسی کاخی که می نایدگزندی هیچ گاه از باد و بارانش خوشا ایران و مرز پرگهر وان خاک زر خیزش خوشا مجد و شکوه باستان و نانم وعنوانش زبان پارسی بگرفت از سامانیان رونق شد استقلال مااز نو پدید از سربدارانش کنون من وارث بس سربدار سر به دار استم که در راه وطن بگذشت یک سر از سر وجانش بلی ایرانیم ایران زمین را دوست می دارم وگرچه دشمن بدخواه نادان کرده ویرانش ز ایران کی به غربت رو کند ایرانی دانا اگر آزاد باشد با شرافت در وطن جتنش جوانان وطن!خواند شمایان را وطن یک یک که شاید از شما روشن شود شمع شبستانش!! یکی سرباز راه میهنم کز مرگ نندیشم خوش آن سرباز کش گوی ست سر،میهن چو چوگانش من از عشق وطن صد بار دیگر باز می گویم: مرا باشد وطن خرم بهشتی نام ایرانش اگر سر بر آرد ز خاک اگر باز پرسد همان شاه پاک چه شد ملک ايران زمين کجايند مردان اين سرزمين به کورش چه خواهيم گفت؟ چه کرديد برَنده شمشير خوش دستتان کجايند ميران سر مستتان چرا خامش و غم پرستيد؟هاي کمر را به همت نبستيد. هاي چرا اينچنين زار و گريان شديد سر سفره خويش مهمان شديد چه شد عِرق ميهن پرستيتان؟ چه شد غيرت و شور و مستيتان سواران بي باک ما را چه شد ستوران چالاک ما را چه شد چرا حال ايران زمين نا خوش است چرا دشمنش اينچنين سر کش است چرا بوي آزادگي نيست؟ واي بگو دشمن ميهنم کيست ؟هاي به کورش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک اگر سر بر آرد ز خاک
(( بخوانید این جمله در گوش باد چو ایران مباشد تن ما مباد )) از مرزهای طوس بوی حماسه می آید، بوی دلاوری و مردانگی. هنوز گوش شب پر است از خروش رستم و شیهه رخش ، هنوز می توان صدای بال سیمرغ را بر بلندای البرز شنید، اگر گوش فرادهی ناله ضحاک را هم می توان در دامنه های دماوند همیشه سر بلند شنید. هنوز می توان بویی از عشق را در کوچه پس کوچه های باریک ،با دیوارهای ترک خورده شنید. اینجا ایران است ، مهد رستم دستان ، مهد کوروش کبیر ، جولانگاه دلاوران شاهنامه ، سرزمین فردوسی حکیم. اینجا ایران است ، سرزمین عظمت بر باد رفته .............. ای گرد گرد آفرین و ای دلاور دلاور ساز ، ای زنده گرداننده زبان پارسی ، با قلبی آکنده از عشق بر تو درود میفرستم ای فردوسی حکیم. *** امروز روز بزرگداشت ابر مرد ایرانی ، حکیم ابوالقاسم فردوسی است ، با تمام وجود بر روح پاکش درود میفرستیم. *** همچنین این افتخار نصیب دوست عزیزم مسعود ( گویبان ) هم شده که روز تولدش مصادف با روز بزرگداشت فردوسی حکیم باشد. **مسعود جان تولدت مبارک** منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. سلام به همه دوستان گلم سلام به نوروز همیشه جاوید و سلام به بهار که تازه از راه رسیده. هرچند که گله کردن اونهم اول سال کار درستی نیست اما از برنامه های تلویزیون در لحظه تحویل یه گله درست حسابی دارم . سالها پیش قلب ما با صدای تیک تاک ساعتی که لحظه به لحظه به تحویل سال نزدیک تر می شد، تاپ و توپ صدا میکرد و بعد هم با صدای انفجار توپ، شادی وشعف در وجود ما منفجر میشد و بعد با صدای ساز و آهنگ ایرانی بالاخره لحظاتی شاد بودیم. اما این چند سال ......... همین طور که به لحظه تحویل سال نزدیک می شدیم هیجانی که در وجودمان حس می کردیم با بی مزه بازی های تلویزیون به سردی می گرایید و امسال هم مثل این سال های اخیر متوجه لحظه تحویل نشدیم و چندین ثانیه بعد یه نفر گفت :"آغاز سال 1388" و از این حرفا. این جور نوروزی در شان یک ایرانی نیست. نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ در پناه حق شاد وپیروز باشید..... *** راستی با فرا رسیدن نوروز امسال وبلاگم یک ساله شد... آری،هیچ زمانی زیباتر از بهار،این پرتو بهشتی نیست و اگر باشد همانا سنت های اصیلی است که بدان پایبندیم. رقص عروس بهار شورانگیز است وشورانگیزتر ازآن یاد افتخارات کهن ویاد فرهنگ اصیل ایرانی است. بیایید درآستانه بهار این بهار همیشه دل انگیز پیمان ببندیم یکدل ویک آوا چراغ زندگی را همچون گذشته همانند روزهای لبریز از خنده و امید ونشاط فروزان نگه داریم وبکوشیم تا واژه دلنشین ایران همچنان بر سینه زمان تابناک،پاک،پرآوازه ودرخشان باشد. این همایون سال فرخ بر شما فرخنده باد دولت اقبال و جاه و فرتان پاینده باد سخن از خود نوروز گفتن را به روز دیگری می سپاریم و چند شبی به عقب برمی گردیم. از آیینی که روز به روز آن را خطرناک تر جلوه میدهند.از آیین باستان "چارشنبه سوری"سخن میگویم. هزاران سال است که همه ساله این آیین باستان با شور وهیجان تمام در سرتاسر کشور عزیزمان ایـــــــــــــــــران برگزار میشود. بی شک ایرانی را نمیتوان یافت که از این شب گرم وآتشین خاطره گرمی نداشته باشد. اما افــــــــــــسوس ...... افسوس که در چندسال اخیر گرفتار شدن افرادی در کام مرگ چهره این آیین باستانی را دگرگون کرد. ای مرد م ایران روی سخنم با شماست: نگذاریم با کارهای نا آگاهانه خودمان در آینده شاهد مبارزه علیه این آیین باستانی باشیم. نگذاریم سنت ایرانی، ایرانی را گرفتار کند. و ای مسئولین کشو ایران : به راستی، آیا نمی توان با فراهم کردن ابزار آلات بی خطر و آگاه کردن مردم ، به جای سختگیری های امنیتی و ترساندن مردم از طریق رسانه گامی در حفظ این میراث گرانقدر برداشت؟؟؟؟؟ به راستی که "ایرانی می تواند.......".
نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .
نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.
نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .
نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای
نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .
نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …
نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .
نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .
نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .
نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .
نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .
نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .
نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .
نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم

بنا بر این گزارش، واردات بیرویه در ماههای اخیر به جایی رسیده که پرچم کشور که نماد غرور ملی و هویت کشور است نیز در سالهای اخیر به تعداد بسیاری برای تولید به کشور چین سفارش و از این کشور وارد شده است.
پرداخت درآمد نفتی کشور برای واردات هنگفت که سال گذشته بنا بر اعلام گمرک به رقم بیسابقه 55 میلیارد دلار رسید، موجب شده است تا حساب ذخیره ارزی بر پایه اعلام بانک مرکزی از نظر تعهدی هجده میلیارد دلار منفی شده و در اسفند ماه گذشته نیز موجودی نقدی آن هشت میلیارد کاهش یاید. حالی که کاندیداهای ریاست جمهوری در سخنانشان، مرتب از سرنوشت سیصد میلیارد دلار درآمد نفتی کشور میپرسند، سرنوشت بخشی از این پول کشف شد.


تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج آبی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن كاوه تابوت ضحاك است
این سرزمین از هر اهریمنی پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تیری اگر كاریست این عاشقان دارند
وقتی هویت را در نام می جوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید
چیزی كه در صلح است از جنگ می خواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
وقتی هویت را در نام می جوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید
چیزی كه در صلح است از جنگ می خواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
وقتی كه ایران هست خلیج یعنی فارس
تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج آبی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن كاوه تابوت ضحاك است
این سرزمین از هر اهریمنی پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تیری اگر كاریست این عاشقان دارند
وقتی هویت را در نام می جوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید
چیزی كه در صلح است از جنگ می خواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
وقتی هویت را در نام می جوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید
چیزی كه در صلح است از جنگ می خواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم

پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فراماروائي اش را « ِبل »و « نبو » گرامي مي دارند و [از طيب خاطر، و]با دل خوش پادشاهي او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم . مردوک خداي بزرگ دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد، ...، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم . او بر من ، کوروش که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم ، و همچنين بر کَس و کار [و ، ايل و تبار]، و همه سپاهيان من ، برکت و مهرباني ارزاني داشت . ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهي نشسته اند . همه پادشاهان از درياي بالا تا درياي پائين [مديترانه تا خليج فارس ؟] ، همه مردم سرزمين هاي دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموري » و همه چادرنشينان مرا خراج گذاردند و در بابل روي پاهايم افتادند [ پا هايم را بوسيدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهاي « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دير ، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آنسوي دجله که ويران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم . همه مردماني را که پراکنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد کردم . همچنين پيکره خدايان سومر و اکد را که « نبونيد » ، بدون هراس از خداي بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوک «خداي بزرگ» و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستين شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نيکخواهانه برايم بيابند ، و به خداي من « مردوک » بگويند: کوروش شاه ،پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و پسرش کمبوجيه [نيز]...
اينک که به ياري «مزدا» تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملت هائي را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملت هائي که من پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزي که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به طريق ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وا دارد.
من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است که هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غصب ننمايد و هر شغلي را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داري را برانداختم. به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم .
من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعهّداتي که نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

